صبح که چشمامو باز کردم شلوغ ترم شده بود اینقدر که چند تا زیلو چسبیده بودن به زیلوی ما خلاصه بلند شدیم و رفتیم چایی گرفتیم و نون پنیر ، یه حال بدی داشتم با لباسای کثیف چند روز پیشم ,باید صبح زود تو خی
برچسب:
نویسنده: سام کوشکی
تاريخ: چهارشنبه
10 ارديبهشت
1399 ساعت: 12:04